خداحافظی نه......ولی به اميد يه روز ديگه!
سلام.
خوبين؟...من هم خوبم...خوبم شايد برای اينکه دلم ميخواد خوب باشم و ناراحت شايد برا اينکه بازم دلم ميخواد ديگه
....الان اصلا حسش نيست(تازه نيست اينه
)...ولی جِدا خوب يا بد بودن به کنار ولی ناراحت برای اينکه بايد رفت!!...خب حالا ذوق نکين
...خيلی وقت بود که ميخواستم اين کار رو بکنم خيلی وقت که ميگم يعنی۷ يا شايدم ۸ ماه پيش اون زمانی که هنوز نيلو مينوشت سحر مينوشت اون زمان که خيلی ها رو ميشناختم اون موقع که اينجا برا خودش چيزی شده بود (مثلا
)...اون موقع که قرار بود با بهار يه جايی رو فقط برای تولد گرفتنا(تفلد گرفنتا) راه بندازيم...اون موقع که قرار بود با شادی ويلاگ گروهی بسازيم اون موقع که خيليا مينوشتن و با خيليا هر چند دور حرف ميزدم
....حالا از اون زمان چند ماهی ميگذره و خيلی چيزا عوض شده....به قولی هر اومدنی رفتنی هم داره...البته اين رفتن نيست اين يه جدايی هستش که معلوم نيست چند مدت طول بکشه
....ولی به قول سحر از اونجا که ما اگه حرف نزنيم خفه ميشيم 
بالاخره يه جوری مينويسيم حالا کی و کجاش خدا ميدونه....تو اين مدت با خيليا آشنا شدم البته از اونجا که تعارف ندارم
همه اين آشناييها هم خوب نبود ولی يه سريشون چرا.... دوستای خوبی پيدا کردم که اميدوارم هميشه هر جا که هستن شاد و سلامت و موفق باشن...خيلی چيزا ديدم...با نوشته خيليا خنديدم و گريه کردم...با اومدنشون خوشحال شدم و با رفتنشون ناراحت....علاوه بر اينااز دست بعضی از آدما و کاراشون هم کم خرص نخوردم
....خلاصه اينجا خونه من بود و توش خيلی اتفاقات افتاد...مراسم خوش آمد و تولد و خداحافظی و خيلی چيزا...خلاصه اينکه تو اين يه مدت با اينکه دوری برام سخت بود ولی اينجا جای خوبی برای گفتن حرفای دلم .....دلم برای همه اونايی که يه زمانی ميومدن اينجا و ميرفتم پيششون...برا اونايی که باهشون ميخنديم و حرف ميزدم برا اونايی که دلداريم ميدادن و دلداريشون ميدام خلاصه برای همتون و برای خيليا.... از طريق سحر با وبلاگ آشنا شدم .....برای درست شدنش هم نيلو خيلی کمک کرد ازشون خيلی ممنون از سامان هم به خاطر کمک هاش خيلی ممنون....خلاصه از همتون که اومدين و باعث شدين که اينجا تا الان بزر باشه
نميگم خداحافط چون در اصلا اين کا رو نميکنم....يه جای ديگه يه وقت ديگه شايد.
همتون رو دوست دارم....و زيادتا(به ياد قديما)آرزوهای خوگشل خوگشل(بازم به ياد قديما) برای همتون دارم....سلامتی و شادی و موفقيت هم که هميشه جز اولين ها هستن...
اگه جايی دوباره نوشتم بدون فقط برای توِ...تو و خودم...فقط ما
شاد شاد شاد باشين



يک حادثه تلخ ديگر...
سلام
کی ميتونه حالش خوب باشه؟؟....
چشم های اشک آلودش رو دوخته بود به تصاويری که داشت از تلويزيون پخش ميشد...به عکسهايی که داشت ميديد...آروم با خودش تکرار ميکرد ارگ بم از بين رفت...تا اونجا که ميدونست ۲۰ هزار نفر هم از دنيا رفته بودن...آروم شمرد...بيشتر از اون چيزی که فکرش رو ميکرد طول ميکشيد ۲۰ هزار نفر....يه قطره اشک از اون گوشه چشمش چکيد و روی صورتش لغزيد...با اينکه دور بود ميتونست صدای ناله و هق هق رو به خوبی احساس کنه...تعداد زيادی از مردم زير انبوهی از آوار به خواب رفته بودن...دست کودکی ۵ ساله از زير مشتی خاک دراز شده بود و کمک ميطلبيد...مادری زاری کنان کنار جسد خانوادش زانو زده بود و صورتش رو با چادر پوشونده بود...پسری نوجوان هر چند بی خانمان ولی محکم به دنبال نشانی از خانواده....هر چی جستجو کرد نشانی از زندگی نديد...آروم به عکس بعدی خيره شد...تعداد زيادی بدن بی جان کنار هم آراميده بودن... خانه ها؟؟؟ خانه هايی که ديگر وجود نداشتند...ديگه نتونست چيزی رو ببينه...اشکها مجال ديدن و فکر کردن بهش نميدادن....
بازم دوری...تنها کاری که ميتونيم بکنيم.... ميتونيم دعا کنيم و تا اونجا که ميتونيم هر چند کوچيک ولی کاری کنيم تا باقی مانده بتونن اون چيزايی رو که از دست دادن دوباره بدست بيارن...
شادی بعد از دو ماه برگشت!!!!
سلام
خوبين؟باورم نميشه بعد از ۲ ماه....خیلی حس بديه وقتی ميبينی يه جايی رو که خيلی دوستش داشتی يه جايی که خيلی ها رو از توش پيدا کردی يه جايی رو که تونستی از طريقش به خيليا کمک کنی و کمک بگيری يه جايی که اندازه ی همين ستاره هاش دوستش داری ازت بگيرن...راستش رو بخواهی ديگه نميخواستم بنويسم ولی يه سر يه جايی رفتم و حرفاش رو خوندم و بعد فهميدم هنوز به اينجا نياز دارم و اينجا هم به من نياز داره....يادمه يه زمانی بود درست فروردين سال قبل نميگم همه ولی خيليا گفتن...شادی اسمی که به بلاگت گذاشتی خيلی ميخوره...خيلی خوبه که اينقدر هم مثل اسمت هستی هم حرفات مثل اسمتِ...حالا به درستی و غلطی اين حرفا کار ندارم..همون قدر که بهم ميگفتن بعد از خوندن بلاگ فلانی و فلانی اومديم و اينجا رو خونديم و خوشمون اومد حداقل توش از ناراحتی حرفی نبود٬ وفتی اينا رو ميشنيدم(کاری ندارم راست بود یا نه٬ حقيقت رو ميگفتن يا نه)حداقل خودم از خودم راضی ميشدم...حالا از اون زمان چند ماه ميگذره به خاطر خيلی از اتفاقات که تو اين چند مدت افتاد(نميگم وگرنه ديوونه ميشی) ديگه نخواستم بنويسم..ولی امشب(اسمش رو نميگم) اين حس رو به من برگردوند که بازم بيام بشم همون شادی قبليِ خوابالو و غرغرو....
راستی نگفتم دلم چه قدر تنگ شده...برا مهربونم اونی که همين نزديکياست برا همونی که نشد پای تلفن به خاطر کاری که کرد ازش تشکر کنم و گوشی رو قطع کرد.....٬غير از اين ديگه دلم برای سحر جونم٬ نيلوفری که دلم براش شده يه ذره٬ برای شهرزاد جونم ٬برای قلقلک جونم٬ شادی جونم٬ پيام دوست جونی (رهگذر خسته)٬ هدی٬ مهدی(آرياک) ٬درويش٬گلبرگ مغرور٬آرش٬ پدرام ٬نازيلا٬احسان(فقط به خاطر تو)٬احسان و سميرا(ضد حال)٬جوان ها٬اشکاهای تابناک٬داداش جونم٬ برای بهار و شادی هاش٬ برای سعيد و يادداشت هاش٬ برای تمام اونايی که هميشه اين گوشه بودن و مواظب خونم بودم برا تک تکشون خيلی ها هستن...
به هر حال سعی ميکنم زود زود بيام ميشم شادی همون شادی قبلی به اضافه يه عالمه ديگه از خصوصياتش که تا حالا ازش تو وبلاگش حرفی زده نشده...
مثل هميشه و بيشتر از هميشه شاد شاد شاد باشين



آدم دير به دير بياد همينه ديگه!!
ســــــــلام...(فرض کن سلامم هم خيلی گنده است هم کِش داره هم بلنده!!)
خوبين شماها؟؟...اوووووه دلم اينقدر برا همتون تنگيده بود که نگو....البته جدا از اينکه يه چند وقتی بود اينجا از دستم رفته بود ولی بالاخره گرفتمش يعنی آوردمش
خب اينقدر از همه دور شدم که واقعا احساس ميکنم رابطم با همه قطع شده ديگه از بچه های بلاگستان و بقيه دوستام که از همين طريق باهشون آشنا شدم خبر ندارم..همه خبر ها رو از سحر ميگيرم...رفتن فردين يکی از اين خبرا بود که خيلی حالم گرفته شد...
خبر دار شدين؟؟..پسر خاله جونمون دوباره جايزه پاپ رو برد
يه جايزه ديگه هم برده که من فعلا خبرش رو ندارم يعنی نشد برنامش رو ببينم
...خب از پسر خاله که بگذريم دوباره ميرسيم به خود پسر خاله
دوست دارين زندگی نامه پسرخاله هاتون رو براتون بنويسم
اگه دوست دارين بهم بگين ولی لطفا اسم پسر خالتون رو بگين
..در اولين فرصت پسر خاله خودمو ميگم....

دوست دارين بدونين قبلا چه آدمی بودين؟
يا روح کی الان تو بدنتونه؟
يا قبلا کی جای شما زندگی ميکرده؟يا الان شما جای کی زندگی ميکنين؟يه چيزی تو همين مايه ها...اگه دوست دارين يه سر برين اينجا.....راستی اينو نگاه کن
کی باور ميکنه؟؟...من که نه....
من ديگه برم کلی حرف دارما بعدا يادم اومد ميام ميگم...فعلا بابايی..
شاد شاد شاد باشين



با اينکه نديدمت خيلی دوست دارم!*=
سلاااامممم
خوبين؟؟؟؟...خب ديگه دوباره نميگم ببخشيد نبودم و ميام و از اين حرفا خودتون همه رو بهتر از من بلدين
بعضی وقتا بعضی ها رو با اينکه نديدی ولی نسبت بهشون يه احساس خاصی داري٬ يه جورايی برات مهمن و دوست داری يه کاری براشون بکنی ولی حيف که ازشون خيلی دوری...شهرزاد جونم برای من يکی از اوناست...يکی که با اين که نديدمش خيلی دوستش دارم و اميدوارم يه روز که برگشتم بتونم ببينمش....
شهرزاد جونم تولدت خيلی زياد مبارک






اونی که خيلی خيلی دوست داره
با يه عالمه ماچ موچ ماچ

شاد شاد شاد باشين



هر کی گفت چند سال از اون روز ميگذره؟؟!!
سلام دوست جونيا
خوبين؟...
همه ما آدما يه روزی تو زندگيمون داريم که برامون خيلی مهمه يه جورايی زندگيمون از اون روز شروع ميشه(به قول خيليا هم از ۹ ماه پيشش شروع شده
)...اين قدر مهم که اگه نبود نه من الان اينجا داشتم مينوشتم(سرتو ميخوردم
) نه تو اونجا داشتی ميخوندی. اين همون روز قشنگيه که من و تو اومديم تو اين دنيا حالا خواسته يا نا خواستش رو کاری ندارم...
.
برای من ... سال از اون روز قشنگ پاييزی ميگذره روزی که برام خيلی مهمه درسته ممکنه به خاطر بودنش از ... سال پيش تا حالا خيلی چيزا ديده باشم. درسته که روزای ابری دلم زياد بودن ولی روزای آفتابی هم کم نداشتم...هر سال که برگا شروع ميکنن به زرد شدن و بعضياشون قرمز ميشن و خيلياشون هم نارنجی ميفهمم که کم کم دارم به پايان يک سال ديگه نزديک ميشم اونوقته که ميشينم و کلی با خودم حرف ميزنم
.........امسال اين روز برای من يه روز به ياد موندنی شد هيچ وقت فکر نميکردم اينور دنيا يه کاری کنن که اين رو هميشه برام بمونه....

تفلدم مبارک

کارتون مورد علاقه من

هميشه تو اين روز بزرگ کلی هديه ميگيری
ولی بعضی هاش يه جور ديگه به دلت ميشينن چون ميدونی اون طرف کلی براش زحمت کشيده و فکر اينو کرده که چی رو دوست داری
سحر جونم به خاطر تمام کادوهايی که دادی ممنون مرسی که کاری کردی که هميشه پاييز رو داشته باشم اميدوارم که لياقت اين همه محبت رو داشته باشم....

حالا اگه دوست داری ببينی کوچولو بودم چه شکلی بودم برو اينجا رو ببين....راستی هر کی گفته چند سال از اون روز ميگذره
؟؟؟؟
شاد شاد شاد باشين.
من و پاييز با هم اومديم...هورااااااا!!!!!!!!
ســـــــــلامـــــــــــــمم
خوبين؟ چطورين؟...ايشالله خوب باشين...من که کلی ذوق دارم(شانس آوردين وگرنه ميخواستم غرغر کنما
)...بالاخره پاييز هم اومد هورااااااااا...پاييز جونم خوش اومدی
...کلی منتظرت بودم
...من قبلا هم گفتم ولی برا اينکه برام عقده نشه بازم ميگم
من پاييز رو خيلی ميدوستم.....وقتی مياد کلی شاد ميشم...بر عکس خيليا که ميگن...بازم پاييز اومد...فصل غم و ناراحتی
...اصلا هم اين طور نيست
حداقل برای من
حالا ببينم تو چه فصلی رو دوست داری؟؟؟
ديگه برا چی ذوق دارم؟؟آهان نونوش اومده مامان هم امشب مياد...من هم منتظر سوغاتيا هستم
حالا خوبه مامان نرفته بود ايران وگرنه من ديگه از ذوق سوغاتيا خواب و خوراک نداشتم....
...
چه برگای خوگشلی
شاد شاد شاد باشين



اومممممم.....از کجا بگم؟؟؟!!!
سلاممممم
خوبين؟....من نميدونم چم شده؟؟...بازم داره بارون مياد
...۱ ساعت وایستادم تا ماشين بياد
...باز از دست اين کامی سر کار موندم
...مامان برا ۲ هفته رفته مسافرت
...نونوش رفته مسافرت با مامان برميگرده
....فيزيک و خراب کردم
...هوا سرده...گشنمه حال ندارم غذا رو گرم کنم بخورم
...هيچ کی خونه نيست... ناخونم شکست
....کانال ۲۹ آهنگ rock گذاشته خونه داره ميره رو هوا
...جناب(....) با اون ماشين قرمزش فقط بلده ويراژ بده
...فردا presentation دارم کی حال داره بخونه
...فردا مهمونيه آدم بايد چی بپوشه؟؟........ من چرا دارم اين قدر غر ميزنم...
توضيح واضحات:
از ديروز بارونا شروع شده...سر کلاس کلی دلم گرفته بود همه اينجوری بودن
...موقع اومدن هم ۱ ساعت صبر کرديم تا ماشين اومد
... باز کامی منو سر کار گذاشت حيف که برام کادو خريده بود
وگرنه حالشو ميگرفتمممم...
مامان برا دو هفته رفته مسافرت جناب دايی جان فرموده بودن خواهر بزرگشون که(مامان بنده) تشريف ببرن پيششون...حالا کی کار خونه ميکنه؟؟ من يکی که مرخصم...من يکی که از گشنکی نميميرم
....جدا از اينکه الان دارم ميميرم...خلاصه من با اين آقايون خونه موندم چی کار کنم
تا حالا که خوب پيش رفتن
....غذا درست کردن ظرفا رو تو ماشين گذاشتن خونه مرتب کردن منو صبح زود از خواب بيدار کردن
...خلاصه خوب پيش ميرن...
اگه دفعه ديگه اين جناب(...)اين جوری با ماشينش گاز بده حالشو ميگيرم
از الان نقشه ميکشم بيچاره خبر نداره قراره تشريف بياره منزل ما....دو ساعت دارم فکر ميکنم آدم بايد چی بپوشه؟(يعنی کدوم لباسشو؟؟!!)...خيلی بده که ناخونت بشکنه(کلی غصه ميخوری به جای ناهار)...برا فردا بايد کلی درس بخونم ولی کو حالش؟؟؟؟؟....
ديدی اينبار فقط غر غر کردم...ميبينی شادی چه بد شده...ميبينی ديگه حرفاش بدرد نميخوره...ميگماگه بره بهتر نيست اين همه نمينويسن يکی هم شادی!!!!!!...آره اينجوری بهتره؟؟؟!!!....
شاد شاد شاد باشين



تفـــــــــــــلده.....تفلد!!!!
سلام دوست جونيا
خوبين؟...هميشه خوب باشين...من هم خيلی خوبم...امـــــــــا وقتی يه سری از نظرات رو خوندم اين
شدم...ببينم کی از پسر خاله جون من خوشش نمياد؟؟؟
کی با جاستين بده؟؟؟
کی مسخرش ميکنه؟؟؟
هر کی اين کا را رو ميکنه با من طرفه 
و بايد بگم جلو جلو خدا رحمتش کنه
...خب حالا بريم سر اصل مطلب تا خوابتون نبرده....
هوراااااااااا....تولده سحر جوووونـــــــــمه...سحر جونم تفلدت مبارک
و اما شما که اومدين اينجا نبايد بيکار وايستين يا بايد برقصين(خانومای خوگشل
)...آقايون هم اگه دوست دارم ميتونن گِلها رو بکوبن اصلا موردی نداره
....چی؟؟؟ چرا اينجوری
نگاه ميکنی؟؟نترس بابا من به کسی نميگم چه جوری رقصيدی
....بيا وسط....گِلها بدون تو گريشون ميگيره......واااايييييييييی چه خوگشل ميرقصی!!!!
...خانوما هم که نگو به به مثل ماه ميرقصن آفرين
.....
در ضمن قلقلی جونم و هومن خان و احسان خان از ضد حال و معين خان از زندگی و امين خان از صدای خاموش هم انگاری خب ميرقصن.....خب پس واجب شد که حتما اينجا برقصين
...بقيه آقايون پسر هم ميتونن به گِل کوبيدن خودشون مشغول باشن.

سحر جووونــــــــمی تفلدت مبارک يه عالمه
ماچ موچ ماچ

دوستت دارم يه عالمه....
شما هم اينقدر کيک نخورين يه وقتی ميترکينا
...راستی بی زحمت کادوهاتون رو هم بذارين همين بغل
....در مورد جاستين هم کلی ميخوام براتون بگم ديگه ازش بد نگينا...اگه اينجوری باشه اصلا هر بار یه عکس از جاستين ميذارم اين گوشه...
شاد شاد شاد باشين



من چقده هی باتاخيرم....جاستين از دست رفت!!!
سلام خوشگلای من

خوبين؟...آخ جوووونم من دوباره اومدم
....اينجا مراسم خود تحويل گيری داريم...يه وقت نگين اين خل شده ها
....نــــــــــــــــه...فقط قراره برا خودش کارت تبريک بفرسته
....
بالاخره بعد از يه ماه ما تونستيم اين video جديد جاستين به اسم senorita رو ببينيم
. و خبر جديد اينکه جاستين خان ما (آخه نميدونين که پسر خالمه
) رفت به سمت Cameron Diaz (همون gf) البته من که اصلا نسبت به پسر خالم حساس نيستم ولی آخه بگو آدم قحط بود
که رفتی با يکی از خودت ۹ سال بزرگتر ميگردی!!!!(يه ببخشيد هم به طرفداران کامرون
)...ای امان يکی بياد به اين پسر خاله ما يه چيزی بگه
.
حالا اگه گفتين محبوب ترين مرد سال کيه؟....خب معلومه ديگه پسر خاله من شد محبوب ترين مرد سال
.....و اما از ۱۰ مرد برتر دنيا...البته نسبت به شرايطی که داشتن....اگه گفتين کی پنجم شد؟؟
...خب معلومه ديگه پسر خاله من ...

و اما اگه من بفهمم اين پسر چرا رفته با اين کامرون خانوم دوست شده عاليه


توجـــــــــــــــــــــــه بخونـــــــــــين
بهترين پايان
اسير دام او هستم٬چه زندانی از اين بهتر؟.......جز او از جمله بگسستم٬ چه پيمانی از اين بهتر؟
اگر دزديه قلبم را٬به جايش بوسه ميبخشد.......برای آنچنان جرمی چه تاوانی از اين بهتر؟
زهستی بگذرد٬شايد که لبخندی زنم بر لب......متاع پاکم را٬ چه خواهانی از اين بهتر؟
زليخا را رها کردســـــت و مياد به سوی من...........که بهر يوسفی چون او٬ چه کنعانی از اين بهتر؟
چه غم از اين که جز چشمش٬به شعری دل نميبندم؟/برای شاعری چون من چه ديوانی از اين بهتر؟
به سوی خانه ميايد٬ بسان شعله ای سرکش......در اين سرما و تاريکی٬چه مهمانی از اين بهتر؟
سخن کوتاه کن (شادی)٬ در آغوشت پناهش ده
که شبهای جدايی را٬چه پايانی از اين بهتر؟
شادی بيضائی.
حالا اين شعر چه ربطی به جاستين داشت من اصلا نمی دونم

راستی من فکر ميکنم يه چند مدتی اينجا آروم شده
هر کی هم مياد توش خوابالو
اين مدلی اصلا نميشه
...ايشالله دفعه ديگه که اومدم
کلی قرار شلوغ کنيم برين خودتون رو آماده کنين آقايون هم لطف کنن يه ذره رقص ياد بگيرن که اومدن اينجا هی گِل نکوبن
....خيلی ممنون ميشم...

همينطوری شاد شاد شاد باشين.



